گیلها باران را وارش گویند و من که در دامان سرزمینم گیلان رشد یافته ام، «وارش»را پنجره ای ساخته ام تا عطر خوش سرسبزی و طراوت در آن بپیچد وسرمست از بهترین و پاک ترین اندیشه هایی شود که می تراوشد از ذهن من و تو، برای نسلی از دیروز، امروز و برای فردا.
توی یک خانه غمگین، توی یک قفس، پرنده خوش صدایی نشسته بود. گاهی اوقات که دلش می گرفت برای خودش آواز غمگینی می خواند. در مایه شور چنان چهچهه ای می زد که دل سنگ را آب می کرد.